- دروغ گفتن در کودکی لزوماً به معنای بد بودن کودک یا وجود یک مشکل جدی نیست.
- شکلگیری توانایی دروغ گفتن میتواند همزمان با رشد مهارتهای شناختی و اجتماعی کودک اتفاق بیفتد.
- تنبیه شدید ممکن است همیشه به افزایش صداقت منجر نشود و حتی در برخی شرایط، انگیزه کودک برای پنهان کردن حقیقت را بیشتر کند.
- همه دروغها یکسان نیستند؛ برای فهم رفتار کودک، بهتر است هدف و انگیزه پشت دروغ را هم در نظر بگیریم.
- یک دروغ بهتنهایی نباید به معنای از بین رفتن اعتماد میان والد و کودک تلقی شود.
کشف اینکه فرزندمان به ما دروغ گفته، میتواند احساسات مختلفی ایجاد کند؛ از ناراحتی و عصبانیت گرفته تا نگرانی درباره آینده او. بعضی والدین ممکن است با خودشان فکر کنند: «اگر بچهام دروغ میگوید، پس حتماً مشکلی وجود دارد» یا حتی «دیگر نمیتوانم به او اعتماد کنم».
طبیعی است که والدین بخواهند صداقت را به فرزندانشان آموزش دهند. با این حال، پژوهشهای مربوط به رشد کودک نشان میدهند که دروغ گفتن در دوران کودکی همیشه به معنای مشکل اخلاقی یا رفتاری نیست. تقریباً همه کودکان ممکن است در مقطعی دروغ بگویند و مهمتر از خودِ دروغ، این است که بدانیم چرا کودک چنین چیزی را گفته است.
۱. «بچههای خوب دروغ نمیگویند»χ
یکی از برداشتهای رایج این است که اگر کودکی دروغ بگوید، پس حتماً کودک خوبی نیست یا ویژگی اخلاقی نامطلوبی دارد. اما دروغ گفتن گاهی بخشی از روند طبیعی رشد است و بهتنهایی نمیتواند شخصیت کودک را تعریف کند.
کودکان برای دلایل مختلفی ممکن است حقیقت را تغییر دهند؛ گاهی برای فرار از یک پیامد، گاهی برای به دست آوردن چیزی که میخواهند و گاهی حتی برای محافظت از احساسات فرد دیگری.
با رشد مهارتهای اجتماعی و شناختی، کودک کمکم متوجه میشود که دیگران افکار، احساسات و اطلاعاتی متفاوت از او دارند. همین توانایی درک دیدگاه دیگران میتواند در شکلگیری توانایی فریب دادن نیز نقش داشته باشد.
بنابراین وقتی متوجه دروغ کودک میشویم، بهتر است به جای اینکه سریع او را «دروغگو» یا «بد» بدانیم، از خودمان بپرسیم: چه چیزی باعث شد این حرف را بزند؟
۲. «هر دروغی یعنی یک مشکلی وجود دارد»χ
دروغ گفتن گاهبهگاه در دوران کودکی و نوجوانی رفتاری نسبتاً رایج است و لزوماً نشاندهنده وجود یک مشکل جدی نیست. پژوهشهای رشدی نشان دادهاند که توانایی دروغ گفتن میتواند همزمان با رشد برخی تواناییهای شناختی و اجتماعی کودک شکل بگیرد.
برای اینکه یک کودک بتواند دروغی نسبتاً قانعکننده بگوید، لازم است تا حدی بتواند دیدگاه فرد دیگری را درک کند و رفتار و گفتار خودش را کنترل کند. بنابراین ظهور این توانایی، هرچند به معنای مطلوب بودن دروغ نیست، میتواند نشاندهنده رشد برخی مهارتهای شناختی و اجتماعی باشد.
البته این موضوع به این معنا نیست که والدین باید دروغ گفتن را نادیده بگیرند. برعکس، همین موقعیتها میتوانند فرصتی برای گفتوگو درباره صداقت، اعتماد و پیامدهای رفتار باشند.
۳. «بهترین راه برای متوقف کردن دروغ، تنبیه کردن است»χ
وقتی کودکی دروغ میگوید، واکنش فوری بسیاری از والدین ممکن است تنبیه باشد. هدف قابل درک است: والد میخواهد کودک یاد بگیرد که دروغ گفتن قابل قبول نیست.
اما تنبیه شدید همیشه به افزایش صداقت در بلندمدت منجر نمیشود. برخی پژوهشها نشان دادهاند که محیطهای تنبیهی میتوانند در بعضی شرایط احتمال پنهان کردن رفتار نادرست و ادامه دادن به عدم صداقت را افزایش دهند.
اگر کودک از واکنش بسیار شدید والد بترسد، ممکن است بیشتر از اینکه به گفتن حقیقت فکر کند، به این فکر کند که چگونه از پیامد آن فرار کند.
به همین دلیل، تأکید بر صداقت، ایجاد فضای گفتوگوی باز و تعیین پیامدهای منصفانه میتواند رویکرد سازندهتری باشد. وقتی کودک حقیقت را میگوید، حتی اگر کاری اشتباه انجام داده باشد، توجه کردن به صداقت او نیز اهمیت دارد. این کار به کودک نشان میدهد که گفتن حقیقت ارزشمند است.
۴. «همه دروغها به یک اندازه نگرانکنندهاند»χ
همه دروغها یک هدف ندارند. کودکی ممکن است برای فرار از پیامد یک رفتار بگوید «من این کار را نکردم». کودک دیگری ممکن است برای به دست آوردن یک امتیاز یا منفعت، واقعیت را تغییر دهد.
گاهی نیز کودک برای محافظت از احساسات فرد دیگری چیزی را دقیقاً مطابق واقعیت بیان نمیکند؛ مثلاً از هدیهای که چندان دوستش ندارد، با مهربانی تشکر میکند. بعضی دروغها نیز ممکن است با هدف حفظ یک رابطه یا آرام کردن فرد دیگری گفته شوند.
این رفتارها از نظر اخلاقی و اجتماعی یکسان نیستند. بنابراین صرف اینکه کودک «دروغ گفته» اطلاعات کاملی درباره موقعیت به ما نمیدهد. هدف و انگیزه پشت رفتار نیز اهمیت دارد و میتواند تعیین کند که والد چگونه بهتر است واکنش نشان دهد.
۵. «اگر فرزندم دروغ بگوید، دیگر نمیتوانم به او اعتماد کنم»χ
دروغ شنیدن از کسی که دوستش داریم میتواند واقعاً دردناک باشد. وقتی متوجه میشویم فرزندمان حقیقت را نگفته، ممکن است احساس کنیم اعتماد میان ما آسیب دیده است.
اما اعتماد معمولاً نتیجه یک رفتار منفرد نیست؛ در طول تعاملهای متعدد و تجربههای روزمره شکل میگیرد و تغییر میکند. بنابراین یک دروغ بهتنهایی نباید بهعنوان حکم نهایی درباره شخصیت کودک یا آینده رابطه والد و فرزند در نظر گرفته شود.
میتوان از چنین موقعیتی برای گفتوگو درباره صداقت، اعتماد و روابط استفاده کرد. کودک به مرور و از طریق همین گفتوگوها، تجربهها و الگوهایی که از والدین میبیند، درک اخلاقی و اجتماعی خود را رشد میدهد.
وقتی کودک دروغ میگوید، فقط به خود دروغ نگاه نکنید
هدف از آموزش صداقت این نیست که والدین هر بار با شنیدن یک دروغ، فقط به دنبال تنبیه کودک باشند. مهمتر این است که بتوانیم پشت رفتار را ببینیم.
کودک از چه چیزی میترسید؟ آیا میخواست از یک پیامد فرار کند؟ آیا تلاش میکرد چیزی به دست آورد؟ آیا نگران احساسات فرد دیگری بود؟ یا هنوز در حال یادگیری مهارتهایی است که به او کمک میکنند دیدگاه دیگران را بهتر درک کند؟
پاسخ به این پرسشها میتواند به والدین کمک کند واکنش سنجیدهتری داشته باشند. البته دروغهای مداوم، شدید یا نگرانکننده موضوع متفاوتی هستند و ممکن است نیاز به توجه بیشتری داشته باشند؛ اما یک دروغ معمولی و موردی، بهتنهایی دلیل کافی برای برچسب زدن به کودک یا از بین بردن اعتماد نیست.
کودکان برای یادگیری صداقت به زمان، الگوهای مناسب و گفتوگوهای مداوم نیاز دارند. وقتی والدین به جای تمرکز صرف بر «دروغ»، به انگیزه، شرایط و مرحله رشد کودک هم توجه میکنند، میتوانند از یک موقعیت ناراحتکننده، فرصتی برای آموزش صداقت و تقویت اعتماد بسازند.




