تکانشگری در اختلال شخصیت مرزی: چرا رفتارهای تکانشی تکرار می‌شوند و چگونه می‌توان آن‌ها را تغییر داد؟

تکانشگری یکی از ویژگی‌هایی است که می‌تواند زندگی روزمره افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (borderline personality disorder) را تحت تأثیر قرار دهد. تصمیم‌هایی که در یک لحظه و تحت تأثیر هیجان شدید گرفته می‌شوند، ممکن است در ابتدا راهی برای کاهش فشار روانی، فرار از احساسات ناخوشایند یا تجربه هیجان باشند، اما گاهی پیامدهایی ایجاد می‌کنند که مشکلات فرد را بیشتر می‌کنند.

رفتارهایی مانند خریدهای ناگهانی، پرخوری، مصرف مواد، رها کردن ناگهانی یک رابطه یا هدف، واکنش شدید به یک تعارض یا حتی آسیب زدن به خود، ممکن است در نگاه اول کاملاً متفاوت به نظر برسند. با این حال، بسیاری از این رفتارها یک ویژگی مشترک دارند: فرد در لحظه می‌خواهد از یک وضعیت هیجانی دشوار خارج شود و به دنبال یک راه‌حل فوری می‌گردد.

خبر مهم این است که تکانشگری به معنای ناتوانی همیشگی در کنترل رفتار نیست. الگوهای تکانشی می‌توانند با شناخت محرک‌ها، یادگیری مهارت‌های تنظیم هیجان و تمرین رفتارهای جایگزین تغییر کنند.

تکانشگری در اختلال شخصیت مرزی چیست؟

تکانشگری به رفتارهایی گفته می‌شود که با کنترل و برنامه‌ریزی اندک و معمولاً تحت تأثیر یک میل، هیجان یا نیاز فوری انجام می‌شوند. در اختلال شخصیت مرزی، این رفتارها ممکن است زمانی شدت بیشتری پیدا کنند که فرد با احساساتی مانند خشم، ترس از طرد شدن، تنهایی، پوچی، اضطراب یا شرم مواجه می‌شود.

در چنین شرایطی، فاصله میان «احساس کردن» و «عمل کردن» بسیار کوتاه می‌شود. فرد ممکن است قبل از اینکه فرصت بررسی پیامدهای تصمیم خود را پیدا کند، واکنش نشان دهد.

برای مثال، فردی که احساس می‌کند شریک عاطفی‌اش به او بی‌توجه شده است، ممکن است در اوج خشم پیام‌های متعددی ارسال کند، رابطه را ناگهانی تمام کند یا رفتاری انجام دهد که چند ساعت بعد از آن پشیمان شود.

نکته مهم این است که چنین رفتارهایی لزوماً به این معنا نیستند که فرد قصد دارد به خودش یا دیگران آسیب بزند. گاهی تکانشگری شکل بسیار روزمره‌تری دارد؛ مانند به تعویق انداختن مداوم کارها، تصمیم‌گیری عجولانه یا رها کردن یک هدف در اولین برخورد با دشواری.

انواع رفتارهای تکانشی در اختلال شخصیت مرزی

تکانشگری می‌تواند شکل‌های متفاوتی داشته باشد و همیشه به رفتارهای شدید یا خطرناک محدود نمی‌شود.

۱. تصمیم‌گیری بدون برنامه‌ریزی

گاهی فرد بدون اینکه پیامدهای یک تصمیم را بررسی کند، سریعاً دست به اقدام می‌زند. خریدهای ناگهانی، تصمیم‌های عجولانه درباره کار یا تحصیل و تغییر ناگهانی برنامه‌ها می‌توانند نمونه‌هایی از این نوع تکانشگری باشند.

۲. به تعویق انداختن و رها کردن کارها

برخی افراد تصور می‌کنند تنها زمانی می‌توانند کاری را انجام دهند که فشار زیادی وجود داشته باشد. به همین دلیل، کارهای مهم را تا آخرین لحظه عقب می‌اندازند.

گاهی نیز فرد با اولین شکست یا مانع، هدف خود را رها می‌کند. برای مثال، ممکن است بعد از یک اشتباه در مسیر یادگیری یا کار، با خود بگوید: «پس من از عهده این کار برنمی‌آیم» و همه چیز را کنار بگذارد.

۳. رفتارهای ناشی از هیجان شدید

یکی از مهم‌ترین شکل‌های تکانشگری زمانی اتفاق می‌افتد که فرد تحت تأثیر هیجانی بسیار شدید قرار دارد.

خشم، اضطراب، احساس طردشدگی یا تنهایی می‌تواند میل شدیدی برای انجام یک رفتار ایجاد کند. در این شرایط، هدف اصلی فرد ممکن است حل مشکل نباشد؛ بلکه فقط بخواهد شدت احساس ناخوشایند را هرچه سریع‌تر کاهش دهد.

۴. رفتارهای پرخطر یا آسیب‌زا

در برخی افراد، تکانشگری می‌تواند به رفتارهایی مانند مصرف مواد، رانندگی پرخطر، رفتار جنسی پرخطر، پرخوری، ولخرجی شدید یا خودآسیب‌رسانی منجر شود.

این رفتارها می‌توانند در کوتاه‌مدت احساس فرد را تغییر دهند، اما معمولاً مشکلات تازه‌ای ایجاد می‌کنند و چرخه هیجانی را پیچیده‌تر می‌سازند.

۵. جست‌وجوی هیجان برای فرار از پوچی

برخی افراد زمانی که احساس پوچی، بی‌حوصلگی یا بی‌حسی هیجانی دارند، به دنبال تجربه‌ای شدید می‌روند تا دوباره چیزی احساس کنند.

این تجربه ممکن است یک خرید ناگهانی، یک تصمیم هیجانی، یک رفتار پرخطر یا هر فعالیت دیگری باشد که برای مدت کوتاهی احساس هیجان و زنده بودن ایجاد می‌کند.

چرا رفتارهای تکانشی تکرار می‌شوند؟

یکی از مهم‌ترین دلایلی که رفتارهای تکانشی به الگوهای تکرارشونده تبدیل می‌شوند، این است که این رفتارها ممکن است در کوتاه‌مدت واقعاً احساس فرد را بهتر کنند.

فرض کنید فردی تحت فشار شدید اضطراب قرار دارد و برای فرار از آن، کاری را که باید انجام دهد به تعویق می‌اندازد. در همان لحظه، اضطراب او کمتر می‌شود. بنابراین مغز ممکن است این تجربه را به شکل ساده‌ای یاد بگیرد:

«وقتی مضطرب می‌شوم، فرار کردن باعث می‌شود حالم بهتر شود.»

مشکل اینجاست که کاهش اضطراب موقتی است. چند ساعت یا چند روز بعد، مسئله همچنان وجود دارد و حتی ممکن است به دلیل عقب انداختن آن، فشار بیشتری ایجاد شده باشد.

همین چرخه درباره بسیاری از رفتارهای تکانشی اتفاق می‌افتد:

احساس ناخوشایند ← میل شدید به رهایی ← رفتار تکانشی ← آرامش کوتاه‌مدت ← پیامد منفی ← احساس ناخوشایند جدید ← تکرار رفتار

بنابراین، برای تغییر تکانشگری فقط نباید روی «کنترل رفتار» تمرکز کرد. لازم است فرد یاد بگیرد با احساسی که قبل از رفتار وجود دارد نیز به شکل متفاوتی برخورد کند.

وقتی یک رفتار را بخشی از شخصیت خودمان می‌دانیم

گاهی تکرار یک رفتار باعث می‌شود فرد تصور کند این رفتار بخشی ثابت از شخصیت اوست.

ممکن است با خود بگوید:

«من همین‌طوری‌ام.»

«من نمی‌توانم احساساتم را تحمل کنم.»

«من همیشه کارها را خراب می‌کنم.»

«من فقط وقتی تحت فشار باشم می‌توانم کاری انجام بدهم.»

این جملات ممکن است بعد از سال‌ها تکرار بسیار واقعی به نظر برسند، اما لزوماً واقعیت کامل زندگی فرد نیستند. یک رفتار تکرارشونده با یک ویژگی تغییرناپذیر شخصیتی یکسان نیست.

یکی از اهداف درمان می‌تواند این باشد که فرد به جای اینکه بگوید «من آدمی هستم که همیشه این کار را می‌کند»، بتواند بگوید:

«من یاد گرفته‌ام در این شرایط این‌گونه واکنش نشان دهم؛ بنابراین می‌توانم واکنش دیگری را هم تمرین کنم.»

همین تغییر نگاه، زمینه را برای تجربه رفتارهای جدید فراهم می‌کند.

چگونه می‌توان چرخه رفتارهای تکانشی را تغییر داد؟

تغییر رفتارهای تکانشی معمولاً با یک تصمیم بزرگ اتفاق نمی‌افتد. هدف این نیست که فرد از فردا هیچ رفتار تکانشی نداشته باشد؛ بلکه باید فاصله کوچکی میان «احساس» و «عمل» ایجاد شود.

۱. قبل از واکنش، یک مکث ایجاد کنید

وقتی هیجان بسیار شدید است، حتی چند دقیقه تأخیر می‌تواند اهمیت داشته باشد.

اگر احساس می‌کنید می‌خواهید پیامی خشمگینانه بفرستید، خریدی انجام دهید، رابطه‌ای را تمام کنید یا تصمیم بزرگی بگیرید، اگر امکان دارد کمی صبر کنید.

هدف این نیست که احساس خود را سرکوب کنید؛ هدف این است که اجازه دهید شدت هیجان کمی کاهش پیدا کند تا بتوانید انتخاب بیشتری داشته باشید.

۲. محرک رفتار را پیدا کنید

از خودتان بپرسید:

«دقیقاً چه اتفاقی افتاد که این میل شدید در من ایجاد شد؟»

گاهی محرک اصلی آن چیزی نیست که در ظاهر اتفاق افتاده است.

ممکن است یک پیام کوتاه، بی‌توجهی یک دوست یا یک اشتباه کوچک، احساس عمیق‌تری مانند طردشدگی، تنهایی یا بی‌ارزشی را فعال کرده باشد.

شناخت محرک به فرد کمک می‌کند رفتار را بهتر درک کند و قبل از رسیدن به نقطه انفجار، مداخله کند.

۳. احساس را نام‌گذاری کنید

به جای اینکه فقط بگویید «حالم بد است»، دقیق‌تر شوید:

«من عصبانی هستم.»

«من می‌ترسم طرد شوم.»

«احساس تنهایی می‌کنم.»

«شرمنده‌ام.»

«احساس پوچی دارم.»

نام‌گذاری دقیق هیجان می‌تواند به ایجاد فاصله‌ای میان فرد و تجربه هیجانی کمک کند.

۴. یک رفتار جایگزین آماده داشته باشید

اگر تنها بگوییم «این کار را نکن»، ممکن است در لحظه بحران کمکی نکند. بهتر است از قبل چند رفتار جایگزین مشخص کنیم.

برای مثال:

  • چند دقیقه پیاده‌روی
  • نوشتن احساسات
  • تماس با یک فرد امن
  • دوش گرفتن
  • انجام یک فعالیت جسمی
  • فاصله گرفتن موقت از یک بحث
  • به تعویق انداختن یک تصمیم مهم
  • استفاده از مهارت‌های تنظیم هیجان که در درمان آموخته شده‌اند

هدف این نیست که احساس را برای همیشه از بین ببریم؛ هدف این است که بتوانیم بدون رفتار آسیب‌زا از موج هیجان عبور کنیم.

قبل از اینکه بر اساس یک احساس شدید عمل کنید، این ۳ سؤال را بپرسید

در لحظاتی که میل به یک رفتار تکانشی بسیار شدید است، سه سؤال ساده می‌تواند به ایجاد یک مکث کمک کند:

۱. الان دقیقاً چه احساسی دارم؟

آیا خشمگینم، ترسیده‌ام، تنها هستم، احساس طردشدگی دارم یا دچار اضطراب و پوچی شده‌ام؟

۲. اگر کمی صبر کنم، آیا شدت این احساس تغییر می‌کند؟

احساسات ثابت نمی‌مانند. ممکن است چیزی که در یک لحظه غیرقابل‌تحمل به نظر می‌رسد، مدتی بعد شدت کمتری داشته باشد.

۳. این کاری که می‌خواهم انجام دهم، مشکل را حل می‌کند یا فقط می‌خواهد احساس فعلی را متوقف کند؟

این سؤال بسیار مهم است. گاهی رفتاری که در لحظه آرامش ایجاد می‌کند، در واقع مسئله اصلی را حل نمی‌کند؛ فقط برای مدتی فرد را از احساس دشوار دور می‌کند.

آزمایش رفتاری؛ تغییر با تجربه‌های کوچک

یکی از راه‌های مؤثر برای تغییر الگوهای قدیمی، تجربه کردن رفتارهای جدید در مقیاس کوچک است.

برای مثال، فردی ممکن است باور داشته باشد:

«من فقط وقتی فشار زیادی داشته باشم می‌توانم کار کنم.»

به جای اینکه بخواهد یک‌باره این تصور را کنار بگذارد، می‌تواند یک آزمایش کوچک انجام دهد: یک کار را قبل از موعد شروع کند و فقط پنج دقیقه روی آن تمرکز کند.

اگر بعد از پنج دقیقه ادامه داد، تجربه جدیدی به دست آورده است:

«شاید برای شروع کردن همیشه به فشار شدید نیاز نداشته باشم.»

همین منطق را می‌توان برای بسیاری از رفتارهای تکانشی استفاده کرد.

اگر فرد فکر می‌کند «من نمی‌توانم یک احساس شدید را تحمل کنم»، می‌تواند در شرایطی که ایمنی او به خطر نمی‌افتد، برای مدت کوتاهی احساس و میل به واکنش را مشاهده کند، بدون اینکه فوراً به آن عمل کند.

هدف این تمرین، اثبات یک نظریه به شکل کامل نیست؛ بلکه ایجاد شواهد جدید درباره توانایی فرد برای انتخاب رفتاری متفاوت است.

تغییر معمولاً از همین تجربه‌های کوچک آغاز می‌شود.

نقش روان‌درمانی در کنترل تکانشگری

وقتی رفتارهای تکانشی شدید، مکرر یا آسیب‌زا هستند، تلاش فرد به تنهایی همیشه کافی نیست. در این شرایط، مراجعه به روانشناس می‌تواند به شناسایی الگوهای تکرارشونده و یادگیری مهارت‌های مؤثرتر کمک کند.

در روان‌درمانی، فرد می‌تواند یاد بگیرد:

  • محرک‌های رفتارهای تکانشی خود را شناسایی کند.
  • رابطه میان هیجان، فکر و رفتار را بهتر بشناسد.
  • تحمل هیجانات شدید را افزایش دهد.
  • مهارت‌های تنظیم هیجان را یاد بگیرد.
  • در شرایط بحرانی تصمیم‌های کم‌خطرتر و سنجیده‌تری بگیرد.
  • رفتارهای جایگزین را تمرین کند.
  • الگوهایی را که در روابط یا زندگی روزمره تکرار می‌شوند، بهتر درک کند.

یکی از رویکردهایی که در درمان مشکلات مرتبط با تنظیم هیجان و رفتارهای تکانشی مورد استفاده قرار می‌گیرد، رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) است. این رویکرد بر مهارت‌هایی مانند تنظیم هیجان، تحمل پریشانی، ذهن‌آگاهی و بهبود روابط بین‌فردی تمرکز دارد.

در مواردی که تکانشگری با خودآسیب‌رسانی، مصرف مواد یا رفتارهای پرخطر همراه است، دریافت کمک تخصصی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

«من همین هستم» پایان داستان نیست

یکی از دشوارترین بخش‌های تغییر رفتارهای تکانشی این است که بعد از سال‌ها تکرار، ممکن است فرد دیگر رفتار خود را فقط یک رفتار نبیند؛ بلکه آن را بخشی از هویت خود بداند.

اما گذشته، پیش‌بینی قطعی آینده نیست.

اگر فرد بارها در هنگام خشم واکنش شدیدی نشان داده، این به این معنا نیست که دفعه بعد نیز حتماً همان واکنش را خواهد داشت.

اگر سال‌ها کارهایش را به تعویق انداخته، به این معنا نیست که توانایی شروع کردن زودتر را ندارد.

اگر بارها برای فرار از احساسات خود به رفتارهای آسیب‌زا پناه برده، به این معنا نیست که هیچ راه دیگری برای تحمل آن احساسات وجود ندارد.

تغییر زمانی آغاز می‌شود که میان احساس و عمل کمی فاصله ایجاد کنیم؛ همان فاصله کوچکی که در آن می‌توانیم به جای واکنش خودکار، انتخاب کنیم.

نتیجه‌گیری

تکانشگری در اختلال شخصیت مرزی می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد؛ از تصمیم‌گیری عجولانه و به تعویق انداختن کارها گرفته تا واکنش‌های شدید هیجانی و رفتارهای پرخطر. بسیاری از این رفتارها در کوتاه‌مدت باعث کاهش فشار روانی می‌شوند و همین آرامش موقت می‌تواند چرخه تکرار آن‌ها را تقویت کند.

با این حال، رفتار تکانشی یک سرنوشت قطعی نیست. شناخت محرک‌ها، ایجاد مکث میان احساس و رفتار، یادگیری مهارت‌های تنظیم هیجان و آزمایش رفتارهای جایگزین می‌تواند به تدریج این چرخه را تغییر دهد.

مهم‌تر از همه، لازم نیست فرد برای تغییر، یک‌باره همه چیز را اصلاح کند. گاهی یک مکث چند دقیقه‌ای، یک تصمیم که به تعویق می‌افتد، یک رفتار جایگزین یا یک تجربه کوچک موفقیت‌آمیز می‌تواند شروع تغییر باشد.

اگر رفتارهای تکانشی به شکل مکرر باعث آسیب به خود، روابط، کار یا زندگی فرد می‌شوند، کمک گرفتن از روانشناس می‌تواند مسیر تغییر را روشن‌تر و ایمن‌تر کند. روان‌درمانی می‌تواند به فرد کمک کند نه فقط رفتارهای خود را کنترل کند، بلکه بفهمد پشت این رفتارها چه هیجان‌ها و نیازهایی قرار دارند و چگونه می‌توان به شیوه‌ای سالم‌تر با آن‌ها روبه‌رو شد.

* از این که مقاله را مطالعه فرمودید سپاسگذاریم. باعث خوشحالی ماست اگر نظرات، پیشنهادات و مشکلات رو درباره مقاله از طریق فرم نظر دهی پایین با ما در میان بگذارید.*

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

مقاله را به اشتراک بگذارید

مقاله های مرتبط

ندای آگاهی تا آرامش

کلینیک تخصصی مشاوره و روان درمانی

مرکز مشاوره ی آگاهی تا آرامش کلینیک روان درمانی و مشاوره با کادری متخصص و با سابقه

لوگوی ندای آگاهی تا آرامش

ارتباط با مرکز

برای کمک گرفتن از یک متخصص در هر حوزه مشاوره ای که نیاز دارید کافیست با ما تماس بگیرید.

شماره‌های تماس

خط ویژه 1 :
0993 2279 021
خط ویژه 2 :
1446 2279 021
همراه/واتس اپ :

همه روزه به جز ایام تعطیل 9 صبح تا 9 شب

محبوب ترین ها

موضوعات

محتوای جدول