نکات مهم
- ترس از شکست میتواند با کمالگرایی، وابستگی ارزشمندی شخصی به موفقیت و برخی تجربههای ناخوشایند دوران کودکی مرتبط باشد.
- تجربه انتقاد شدید یا سرزنش مداوم در کودکی ممکن است بر احساس فرد نسبت به اشتباه و ارزشمندی خودش در بزرگسالی اثر بگذارد.
- پژوهش مورد بررسی، روش «بازپردازی تصویر ذهنی» یا Imagery Rescripting را برای خاطرات مرتبط با ترس از شکست بررسی کرده است.
- در این پژوهش، یادآوری خاطرات ناراحتکننده در یک محیط امن نیز با کاهش برخی احساسات منفی همراه بود.
- نتایج پژوهش به معنای آن نیست که این روش برای همه افراد یا همه انواع مشکلات روانشناختی به یک اندازه مؤثر است.
ترس از شکست یکی از تجربههایی است که میتواند بهتدریج دامنه انتخابها و تجربههای زندگی را محدود کند. فردی که از شکست میترسد، ممکن است از انجام کارهای جدید، پذیرفتن مسئولیت، امتحان کردن مسیرهای متفاوت یا حتی نشان دادن تواناییهای خود اجتناب کند.
گاهی این ترس فقط به نگرانی درباره نتیجه یک کار محدود نمیشود. ممکن است یک اشتباه ساده با احساساتی مثل شرم، گناه، بیارزشی یا این باور همراه شود که «اگر شکست بخورم، یعنی آدم موفقی نیستم».
پژوهش جدید به ارتباط میان ترس از شکست و خاطرات ناخوشایند دوران کودکی پرداخته و بررسی کرده است که آیا یک روش خاص در رواندرمانی میتواند به کاهش این احساسات کمک کند یا نه.
ترس از شکست چگونه شکل میگیرد؟
ترس از شکست میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. برای بعضی افراد، کمالگرایی و انتظارهای بسیار بالا از خود نقش مهمی دارد. برای بعضی دیگر نیز ارزشمندی شخصی بیش از اندازه به موفقیت و دستاوردها گره خورده است.
اما در برخی موارد، ریشه این ترس ممکن است به تجربههای دوران کودکی برگردد.
برای مثال، کودکی را تصور کنید که هر بار اشتباه میکند با سرزنش شدید، تحقیر یا واکنش بسیار تند والدین مواجه میشود. کودک ممکن است بهتدریج یاد بگیرد که:
«اشتباه کردن خطرناک است.»
یا:
«اگر اشتباه کنم، ارزشم را از دست میدهم.»
این یادگیری ممکن است سالها بعد نیز ادامه پیدا کند؛ حتی زمانی که فرد دیگر در محیط کودکی خود زندگی نمیکند.
چرا خاطرات کودکی میتوانند روی ترس از شکست در بزرگسالی اثر بگذارند؟
یکی از الگوهایی که ممکن است ایجاد شود، چرخهای از ترس و اجتناب است.
فردی که از اشتباه کردن میترسد، ممکن است کمتر سراغ تجربههای جدید برود. در نتیجه فرصت کمتری برای تجربه کردن اشتباه، اصلاح آن و متوجه شدن اینکه «میتوانم با شکست کنار بیایم» پیدا میکند.
به این ترتیب، ترس از شکست فرصت یادگیری را کاهش میدهد و همین موضوع میتواند ترس را در آینده بیشتر کند.
برای مثال، فردی ممکن است به دلیل ترس از موفق نشدن، برای یک موقعیت شغلی درخواست ندهد. یا از شروع یک رابطه، یادگیری یک مهارت، اجرای یک ایده یا انجام کاری که مدتها به آن علاقه داشته اجتناب کند.
در ظاهر، او از شکست فرار کرده است؛ اما در عمل ممکن است فرصت تجربه موفقیت و حتی یادگیری از اشتباه را نیز از خودش گرفته باشد.
پژوهش جدید درباره ترس از شکست چه چیزی را بررسی کرد؟
پژوهشی که در منبع مورد بررسی قرار گرفته، در آزمایشگاه علوم اعصاب عاطفی دانشگاه SWPS در ورشو انجام شده است.
در این مطالعه ۱۸۰ فرد بزرگسال بین ۱۸ تا ۳۵ سال شرکت کردند که همگی ترس از شکست را تجربه میکردند.
شرکتکنندگان در طول دو هفته در جلسات مداخلهای شرکت کردند که خاطرات دوران کودکی مرتبط با انتقاد شدید را هدف قرار میداد.
پژوهشگران افراد را در سه گروه قرار دادند تا سه شیوه متفاوت را با یکدیگر مقایسه کنند.
گروه اول؛ فقط یادآوری خاطره
در گروه اول از روشی به نام Imagery Exposure یا مواجهه تصویری استفاده شد.
افراد از خود میخواستند موقعیتهایی را که در گذشته باعث ترس یا اضطراب شده بود به یاد بیاورند.
در این روش، خاطره یادآوری میشد اما تلاش اصلی برای تغییر روند آن انجام نمیگرفت.
این گروه در پژوهش نقش مقایسهای داشت و به پژوهشگران کمک میکرد بررسی کنند که آیا تغییر دادن محتوای ذهنی خاطره میتواند تفاوتی ایجاد کند یا خیر.
گروه دوم؛ بازنویسی خاطره با تصویر ذهنی
گروه دوم از روشی به نام Imagery Rescripting یا «بازپردازی تصویر ذهنی» استفاده کرد.
در این روش، فرد ابتدا خاطره ناراحتکننده را به یاد میآورد.
اما سپس داستان ذهنی خاطره تغییر میکند.
برای مثال، فرد میتواند تصور کند شخصی حمایتگر وارد موقعیت میشود، از کودک دفاع میکند، با فرد بیش از حد انتقادگر روبهرو میشود و از کودک حمایت میکند.
در واقع، هدف این نیست که اتفاق گذشته در دنیای واقعی تغییر کند؛ بلکه فرد تلاش میکند نحوه تجربه و بازنمایی آن خاطره در ذهن خود را تغییر دهد.
این تفاوت مهم است.
گذشته قابل تغییر نیست، اما ممکن است رابطه فرد با خاطرات گذشته و معنایی که به آنها میدهد، تغییر کند.
گروه سوم چه تفاوتی داشت؟
گروه سوم نیز از همین روش بازپردازی تصویر ذهنی استفاده کرد، اما بین یادآوری خاطره و تصور کردن موقعیت حمایتی، ۱۰ دقیقه فاصله وجود داشت.
پژوهشگران سپس وضعیت افراد را بعد از مداخله و همچنین سه ماه و شش ماه بعد بررسی کردند.
آیا بازپردازی خاطرات واقعاً مؤثر بود؟
نتایج مطالعه نشان داد که در هر سه روش، کاهشهایی در غم، ترس از شکست و احساس گناه مشاهده شد.
همچنین کاهش واکنشهای بدنی مرتبط با خاطرات ناراحتکننده نیز مشاهده شد و برخی از این تغییرات در ارزیابیهای سه و شش ماه بعد نیز دیده شدند.
این یافته برای پژوهشگران جالب بود، زیرا نشان میداد حتی یادآوری یک خاطره ناراحتکننده در یک فضای امن نیز ممکن است با کاهش واکنشهای هیجانی همراه باشد.
با این حال، گروهی که از Imagery Rescripting بدون فاصله زمانی استفاده کرده بود، بیشترین اثر را نشان داد.
چرا تغییر دادن پایان خاطره ممکن است کمککننده باشد؟
یکی از توضیحهایی که پژوهشگران برای این نتیجه مطرح کردند، مفهوم «غافلگیری» است.
تصور کنید ذهن شما سالهاست یک خاطره را تقریباً با یک سناریوی ثابت ذخیره کرده است:
اشتباه ← انتقاد ← تنهایی ← شرم ← احساس بیارزشی.
هر بار که خاطره فعال میشود، ممکن است همان مسیر ذهنی دوباره فعال شود.
در بازپردازی تصویر ذهنی، فرد میتواند سناریوی متفاوتی را تصور کند.
مثلاً:
اشتباه ← انتقاد ← حضور یک فرد حمایتگر ← دفاع از کودک ← احساس امنیت.
در این حالت، اتفاق واقعی گذشته تغییر نکرده است؛ اما پایان و معنای تجربه در ذهن فرد به شکل دیگری بازسازی میشود.
پژوهشگران احتمال دادهاند که همین تفاوت میان آنچه فرد انتظار دارد و آنچه در تصویر ذهنی جدید اتفاق میافتد، میتواند به ایجاد مسیرهای شناختی جدید کمک کند.
آیا میتوانیم خودمان این روش را انجام دهیم؟
افراد میتوانند به شکل بسیار ملایم نسخهای از این روش را در قالب خودیاری امتحان کنند.
برای مثال، اگر خاطرهای از دوران کودکی به ذهن شما میآید که هنوز با احساس ترس، شرم یا بیارزشی همراه است، میتوانید آن را به یاد بیاورید و تصور کنید که یک فرد حمایتگر وارد آن موقعیت میشود و از کودک دفاع میکند.
با این حال، باید در نظر داشت که بازپردازی خاطرات دردناک همیشه تجربه سادهای نیست.
اگر خاطرهای بسیار شدید، آسیبزا یا همراه با واکنشهای شدید هیجانی و بدنی است، بهتر است فرد بهجای تلاش برای مواجهه و بازسازی آن بهتنهایی، این موضوع را با یک متخصص سلامت روان در میان بگذارد.
ترس از شکست همیشه درباره خود شکست نیست
گاهی چیزی که فرد از آن میترسد، خود شکست نیست.
ممکن است ترس اصلی این باشد که شکست چه معنایی درباره «من» خواهد داشت.
مثلاً:
«اگر موفق نشوم، یعنی ناتوانم.»
«اگر اشتباه کنم، دیگران من را جدی نمیگیرند.»
«اگر خراب کنم، دیگر ارزش تلاش کردن ندارم.»
«اگر شکست بخورم، یعنی آدم ارزشمندی نیستم.»
وقتی شکست با ارزشمندی فرد گره میخورد، یک اتفاق معمولی در مسیر زندگی میتواند به تهدیدی برای هویت فرد تبدیل شود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط یادگیری مهارت بهتر یا تلاش بیشتر نیست؛ بلکه لازم است رابطه فرد با اشتباه، شکست و ارزشمندی شخصی نیز مورد توجه قرار گیرد.
چگونه میتوان چرخه ترس از شکست را تغییر داد؟
اولین قدم میتواند شناختن الگوی شخصی خودمان باشد.
از خودتان بپرسید:
وقتی شکست میخورم، دقیقاً چه فکری درباره خودم میکنم؟
آیا فقط میگویید:
«این کار را خوب انجام ندادم.»
یا ذهن شما سریعتر به این نتیجه میرسد:
«من آدم ناتوانی هستم.»
این دو جمله تفاوت زیادی دارند.
در جمله اول، شکست مربوط به یک رفتار یا نتیجه مشخص است.
اما در جمله دوم، شکست به هویت فرد تبدیل شده است.
همین تفاوت میتواند نقطه مهمی برای کار روانشناختی باشد.
جمعبندی
ترس از شکست میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند کمالگرایی، وابستگی ارزشمندی شخصی به موفقیت و تجربههای ناخوشایند دوران کودکی قرار داشته باشد.
پژوهشی روی ۱۸۰ فرد بزرگسال نشان داده است که روشهایی مانند بازپردازی تصویر ذهنی (Imagery Rescripting) میتوانند در کاهش احساساتی مانند غم، ترس از شکست و گناه نقش داشته باشند. در این مطالعه، بازپردازی خاطره بدون فاصله زمانی بیشترین اثر را در میان روشهای بررسیشده نشان داد.
با این حال، این نتایج به معنای وجود یک روش قطعی برای درمان ترس از شکست نیست. پژوهشهای بیشتری برای درک دقیقتر این روش و کاربرد آن در افراد مختلف لازم است.
اگر خاطرات گذشته هنوز روی اعتمادبهنفس، تصمیمگیری، روابط یا جرئت تجربه کردن چیزهای جدید اثر میگذارند، صحبت کردن با یک متخصص میتواند فرصتی برای شناخت این الگوها و بررسی راههای سالمتر مواجه شدن با آنها باشد.



